ایران: داستان دختران و تجاوز، داستان غم انگیز دختر فراری ایرانی
هادی
جمعه 23 بهمن ماه سال 1388 ساعت 11:40 PM
شاید اگر من هم جایه او بودم این کار را میکردم اما کاره درست تحمل برای روزهای آینده بهتر بود مثلا بعد از ازدواج با فرد مناسب و لااقل نجات خواهر منتظر جوابه شما هستم موید باشید
/
ترک
شنبه 24 بهمن ماه سال 1388 ساعت 10:43 AM
کاش بیغیرت بودیم کمتر شکنجه روحی می شدیم این صحنه هارو دیدنی
موفق باشی مونای عزیزم امیدوارم زندگی ات خیلی خیلی خوب شده باشد
/
احمد
جمعه 28 خرداد ماه سال 1389 ساعت 07:27 AM
dastane amozandeyi bod omid vadam on dokhare baghiye zendegish ro to khobo o khoshi begzarone
/
ناهید
یکشنبه 30 خرداد ماه سال 1389 ساعت 7:46 PM
هی روزگارم تلخی هی و شیرینی هایی دارد امید اسن که همه ی ما ادمها راه درست را انتخاب کنبم تا به بیراهه کشیده نشویم
/
الی
جمعه 4 تیر ماه سال 1389 ساعت 3:20 PM
واقعا ناراحت کنندست. نمیدونم چطور بعضی از خوانواده ها میتونن این کارو با بچه هاشون کنن و با وجدانی راحت به فکر خودشون و عشقشون باشن.آرزو میکنم خوشبخت بشه و خودشو از آلودگی نجات بده.ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست.
اما کاره درست تحمل برای روزهای آینده بهتر بود
مثلا بعد از ازدواج با فرد مناسب و لااقل نجات خواهر
منتظر جوابه شما هستم
موید باشید